صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
مقدمه 42
رسالة في الحدوث ( حدوث العالم )
همچنين ، از منظرى ديگر وبا توجّه به دو جنبهء وحدت اتّصالى وكثرت تجدّدى زمان ، ضرورت وجود دو گونه فاعل ودو گونه قابل براي آن نمودار مىشود . به جنبهء اوّل كه نظر كنيم ، زمان هم فاعل واحد مىخواهد وهم قابل واحد : فاعل واحد آن بايد امرى باشد كه ذاتا پيراسته از مادّه است ، وقابل واحد آن بايد جسمي باشد كه تحوّلات عنصرى در آن راه ندارد . « 1 » امّا به جنبهء دوم كه بنگريم ، فاعل مباشر زمان وقابل آن را بايد همانند خود زمان در تجدّد ذاتي وناپايدارى درونى ببينيم . سپس ، ملّا صدرا سخن را به غايت زمان كشانده ، با نقل وتحليل گفتههايى از ابن سينا در كتاب تعليقات دربارهء غرض وغايت حركت فلكى ، مىكوشد تا نشان دهد كه عبارات شيخ الرّئيس بالقوّه گوياى وجود حركت جوهري در أفلاك است ؛ هر چند خود شيخ وپيروانش بدان عقيدة ندارند . در انتهاى اين فصل ، صدرا موضع مخالف خود را در برابر اين گمان مشهور كه جرم فلك أقصى علّت مطلق زمان وحركت است اظهار مىدارد ؛ با اين استدلال كه همهء أجسام وجسمانيّات زمانمند هستند ، وهر چه زمانمند باشد در تشخّصش به زمان نيازمند است ، وحال آنكه فاعل وپديدآورندهء يك شئ نبايد به آن شئ نياز داشته باشد . پس ، زمان - از جهت وحدت اتّصاليش - علّتى مىخواهد كه نسبت آن علّت به اجزاء متقدّم ومتّأخّر زمان يكسان باشد ، وبا فعل واحدى زمان وآنچه را كه با زمان است پديد آورد . ظاهر عبارات ملّا صدرا در مقام تعيين مصداق علّت مطلق زمان ، مضطرب بنظر
--> ( 1 ) اين سخن با عقيدهاى كه بعدا ملّا صدرا بدان گرايش نشان مىدهد - مبنى بر اينكه أفلاك نيز عنصرى هستند وطبعا پذيراى تحوّلات عنصرى ( رك : همين رساله ، ص 167 ) - ناسازگار مىنمايد .